سلام علیکم و رحمه الله
عنوان بحثی که قرار است در خدمتتان داشته باشیم "قرض الحسنه یا قرض السیئه" است. اگر چه ما در دوره های تخصصی سبک زندگی حداقل نیم واحد به تبیین این بحث می پردازیم، لکن در اینجا سعی می کنم با توجه به این مدت زمان محدود، کلیّتی از این بحث را خدمت شما عرض کنم.
در طول این اردوی زیارتی مطالب متنوعی را در مورد امر قرض الحسنه شنیده اید، ولی چون دوستان دانشجو هستند و جزء قشر تحصیل ک
رده جامعه محسوب می شوند قصد من اینست که کمی بحث را به صورت آکادمیک دنبال کنم.
واقعاً تعریف ما و ذهنیت مان از "قرض الحسنه" چیست؟
اینکه قرار شده ما دور هم جمع شویم و جنبشی را در قالب قرض الحسنه ایجاد کنیم و به دنبال جذب خیرین باشیم، که البته امیدوارم این امر ماهیت گلدکوئیستی پیدا نکند و در نهایت شبکه گلدکوئیستی را راه اندازی نکرده باشیم، به راستی برای چیست؟ برای قرض دادن است؟
همان طور که می دانید موضوع علم اقتصاد، تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود است. به عبارتی دیگر بحث اساسی علم اقتصاد، چگونگی برآورده ساختن نیازهای نامحدود یک جامعه با امکانات و منابع محدود است.
در اینجا ما وارد موضوع "نیاز" و تبیین ماهیت نیاز نمی شویم و این که برخی نیازها مثل نیاز به غذا، نیاز به پوشاک، نیاز به خانه و... ممکن است مشروعیت داشته باشد و برخی نیازها مانند نیاز به خیلی از تجملاتی که امروزه در جامعه می بینیدٍ نیازهایی نامشروع هستند. و در باب "منابع" هم فعلا در اینجا بحثی نخواهیم داشت. آنچه که مهم است موضوع علم اقتصاد است که چگونگی تخصیص منابع و امکانات محدود را به نیازهای نامحدود رقم می زند.
در این راستا در اقتصاد امری ماهیت پیدا می کند تحت عنوان عمومی "معاملات" (Buy and Sell - Transaction)، که امروزه در ادبیات ایرانی و اسلامی با عناوین مختلفی آنها را می شناسید مثل مضاربه، جعاله و.... در فرهنگ اسلامی معاملات می تواند در قاعده "بیع" صورت گیرد و یا اینکه ماهیتی "ربوی" پیدا نماید و امر نامشروع ربا را رقم زند.
یکی از انواع معاملات، معامله ای است با عنوان "قرض" که در انگلیسی با عنوان Debt شناخته می شود. بحث ما در اینجا ورود به شق ربوی و بیع گونگی قرض نیست. آنچه که در اینجا در بحث "قرض الحسنه یا قرض السیئه" فرض می شود قرضی است که در قاعده بیع صورت می گیرد. به این ترتیب "قرض" آن چیزی نیست که ما می شناسیم و فقط مخصوص ایران و جامعه اسلامی نمی باشد، بلکه در تمامی جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. و آن چیزی که کار قرض و نوع رفتار قرض را در روابط اقتصادی به عنوان یک نوع معامله رقم می زند، در راستای همان موضوع اقتصاد یعنی تخصیص منابع و امکانات محدود به نیازهای نامحدود است.
بار دیگر تاکید می کنم آنچه که در اینجا در بحث "قرض الحسنه یا قرض السیه" فرض می شود قرضی است که در قاعده بیع صورت می گیرد و ما در طرح این بحث موضوع ربا و قرض ربوی را به عنوان قرض السیئه مورد بررسی قرار نخواهیم داد، بلکه به این موضوع می پردازیم که چگونه یک قرض غیر ربوی ماهیتی حسنه یا سیئه پیدا می کند.

اصالت واژه قرض الحسنه در ادبیات اسلامی به آیاتی چند از قرآن کریم، از جمله سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 245 و سوره مبارکه تغابن، آیه شریفه 17 باز می گردد. در این راستا اگر چه شان نزول و تفسیر این آیات مربوط به "صدقات" است و به سبب آنکه آنچه تحت عنوان قرض الحسنه اسلامی می شناسیم (البته نه قرض الحسنه هرمی و گلدکوئیستی) نوعی صدقه جاریه محسوب می شود، به این آیات شریفه استناد می کنیم، و در تمامی صندوق های قرض الحسنه از جمله این تابلوی پیش روی صندوق قرض الحسنه دانشجویان ایران هم شما یکی از این دو آیه شریفه را ملاحظه می کنید. به عبارتی آنچه که تحت عنوان قرض الحسنه در ادبیات ما جاری است به نوعی از این آیات شریف گرفته شده است. بیش از این وارد این بحث نمی شوم و فقط به این نکته اشاره می کنم که بر اساس این آیات، کسی که برای رضای خدا به نماینده خدا بر روی زمین، یعنی انسان، صدقه دهد کار مثبتی و خوبی انجام داده است. اما باید دقت داشت که اگر کسی که صدقه می گیرد وجود نداشته باشد، این امر تحقق نمی یابد. به این ترتیب کسی که صدقه را می گیرد، به سبب آنکه وسیله و واسطه ای است برای فیض، باید بیشتر مورد احترام قرار گیرد تا فردی که صدقه را می دهد و از این فیض و موهبت برخوردار می شود.
همانطور که تا اینجای بحث ملاحظه کردید در لفظ این آیات یک امری است به نام "قرضاً حسنا". امری که در هر دوی این آیات وجود دارد. من در اینجا نمی خواهم وارد بحث ادبی آن شوم، اما موضوعی که در شرع اسلام وجود داد و مشخصا این موضوع در قرآن کریم تفکیک می شود، بحث اضداد است که امری متعارف می باشد. البته تذکر این نکته ضروری است که فهم اضداد قرآنی چیزی غیر از آن دوآلیسم فلسفی است و مداقه بیشتری را می طلبد.
یکی از اضدادی که در قرآن وجود دارد بحث حسنات و سیئات است.

اگر ما صرف قرض یا "Debt" را به عنوان شقی از معاملات غیر ربوی در نظر بگیریم، این امر به صرف معامله گونگی، امری خنثی و فاقد ارزش ذاتی می باشد و به این گونه است که می پذیرد اطلاق حَسن و سیئه بودن را.
پس ما می توانیم با توجه به ادبیات قرآنی این را برداشت کنیم که در سبک زندگی اسلامی ما یک "قرض الحسنه" داریم و یک "قرض السیئه"
همانطور که در این دو آیه مشاهده می کنید قرض حسنات را می بینیم. در آیه اول یک بخش صغری و یک بخش کبری و یک بخش نتیجه گیری را می بینیم.

و وقتی این دو آیه شریفه را مهندسی می کنیم، می بینیم که "الله" و "قرضا حسنا" امری است که در هر دو آیه مشترک است و "قرض" در این آیات کاملا یک امر خنثی است و آن چیزی که امر قرض را جهت می دهد، الله و حسنات است که در هر دو آیه مشترک است و اگر هر یک از این دو یعنی الله و حسنات را برداریم، نتیجه حاصله کاملا تغییر خواهد کرد.

بر اساس این آیه می توان تصور نمود که به جای "قرض الحسنه"، "قرض السیئه" قرار گیرد و یا به جای الله، غیر خدا لحاظ شود. به این ترتیب چهار حالت تصور می شود. و در هر چهار حالت امر قرض رقم خورده و ماهیت این قرض هم غیر ربوی می باشد.
مبتنی بر این امر می توان تصور نمود فردی را که به خدا قرض می دهد، لکن امری که در این کار انجام می شود قرضی است که قرض السیئه باشد. یا تصور نمود فردی که قرض می دهد ولی اصلاً خدا را در نظر نمی گیرد و در قاعده نوع بشری این قرض را می دهد. قرضی که این فرد می دهد، به سبب آنکه به نوعی نیاز انسان را به عنوان خلیفه الهی برطرف نموده، قرض الحسنه است.

به عبارتی دیگر می توان تصور نمود قرض غیر ربوی را که به خاطر خدا داده، قرضی حسن باشد یا قرضی سیئ. همان طور که می توان تصور نمود قرضی را که به غیر خدا داده می شود، قرض الحسنه باشد یا قرض السیئه.
وقت من رو به اتمام است، لذا بحثم را خلاصه می کنم. چیزی که از نظر قرآن به عنوان قرض الحسنه داده می شود صدقه دادن به خداست و سودی بر آن مترتب نمی شود و چه قرض الحسنه و چه قرض السیئه، مبتنی بر بیع است و نه ربا. ما روایت داریم که حضرت علی علیه السلام وقتی در بازار راه می رفتند، به کسبه می فرمودند قبل از اینکه کسب انجام دهید اصول کسب را بدانید.
در مورد امر قرض هم همین طور است. قرض اگر نیازهای مشروع را برآورده کند امر مثبت و نیکویی است اما اگر برای نیازهای نامشروع باشد مثلاً فردی بخواهد به تجملات زندگی بیفزاید، به طوری که امروزه مشاهده می کنید که عموما جوانان زندگی تشکیل نمی دهند چون نمی توانند نیازهای نامشروع را با این منابع و امکانات محدود خودشان تامین کنند و به گونه های مختلف وام می گیرند. دقت در این مسئله مهم است که وقتی به نیازها دامن زده می شود، موجب ایجاد ضعف می شود (چون نیاز بالاست ضعف زیاد می شود). اگر در راه رفع این نیازهای عموما غیر مشروع، معامله ای مبتنی بر قرض صورت گیرد، اگر چه این قرض غیر ربوی بوده و برای خدا صورت گرفته، لکن این قرض به سبب آنکه نیازهای نامشروع را پاسخ داده، به قرض السیئه تبدیل شده است.
اشاره می کنند که وقت تمام است. من بحثم را جمع می کنم و تنها اکتفا می کنم به سه مثال، یکی برای قرض دهنده یا همان خیرین، یکی برای رابطین یعنی همین دوستان ما در صندوق قرض الحسنه دانشجویان، و یکی برای افرادی که قرض گیرنده می باشند.
در سبک زندگی اسلامی، در نظام "قرض الحسنه" کسی که قرض می دهد و کسی که رابط امر قرض است، کسانی هستند که بر آنها "لطف می شود"، و کسی که این قرض را می گیرد، "لطف می کند".
بر این اساس باید نیاز قرض گیرنده مشروع باشد تا بر آن قرض، عنوان قرض الحسنه اطلاق گردد و به سبب گرفتن آن قرض، مورد لطف قرار دهد قرض دهنده را. به این نکته دقت کنید که در سبک زندگی اسلامی قرض گیرنده لطف می کند که قرض می گیرد. اما فردی که قرض می دهد مورد لطف قرار می گیرد، زیرا به سبب دادن آن قرض بشارت های مذکور در دو آیه شریفه شامل حالش می گردد.
اما در باب کسانی که "رابط" هستند: عموما امروزه آنچه که قرض الحسنه را به قرض السیئه تبدیل می کند، همین رابطین می باشند. در حال حاضر عموم رابطین (گردانندگان صندوق های قرض الحسنه)، اگر نگوییم بجای سیستم قرض الحسنه، مبتنی بر سیستم بانک داری عمل می کنند، که بانک داری ذاتا امری نامشروع است، و حساب جاری و درگردش و... دارند، باید گفت آنچه که امروزه به وضوح مشاهده می شود، تبدیل صندوق های قرض الحسنه به بنگاه های تجاری و شرکتهای سهامی است. در سبک زندگی اسلامی همه این حالتها، "حسن" بودن "قرض" را از بین برده و قرض را مبدل به قرضی سیئ می سازد. مثلا برای جذب خیرین شبکه گلدکوئیست راه اندازی می کنند، یا مثلا با جهت گیریهای سیاسی و... وام می دهند، یا مثلا در بهترین حالت برای اینکه از ارزش پولی که خیرین در اختیارشان می گذارند کاسته نشود، این پول را سرمایه گذاری می کنند و از عواید این سرمایه گذاری قرض می دهند. در این صورت اعتماد به خدا نیست. چون همیشه اگر به خدا اعتماد داشته باشید خیّر هم پیدا می شود تا کمک کند. ایشان باید از خدا بخواهند که به این پول بیفزاید، که خداوند اعمال را کثیر می کند. اما نباید با پول خیرین سرمایه گذاری شود. در صورتی که این دوستان توجه نمی کنند که دهنده پول در حقیقت برایش تکاثری از نظر آن پول ایجاد نمی شود بلکه شاید ضعف نیز به همراه داشته باشد. اما تکاثر رزق آن فراوان است.
یا در سطحی کلان آنچه که امروزه اتفاق افتاده، مقرراتی است که بانک مرکزی وضع کرده است. در سبک زندگی اسلامی سیستم بانک به عنوان رقیب اصلی سیستم قرض الحسنه شناخته می شود. امروزه شما می بینید که بانک مرکزی برای استحاله سیستم قرض الحسنه و تبدیل آن به قرض السیئه، آمده و از آنها خواسته تا همیشه 20% از موجودیشان را به صورت راکد نزد این بانک قرار دهند. به این ترتیب نمی توان آن 20% موجودی را قرض داد. چرا؟ اینجاست که قرض الحسنه به قرض السیئه تبدیل میشود. اگر چه شاید تقصیر رابطین در این امر خیلی واضح نباشد، اما واقعیت امر آن است که رابطین همان صندوقها وقتی می آیند و حساب جاری و درگردش و... را که در سیستم بانکی جاری است، اجرا می کنند، باعث می شوند تا بانک مرکزی این چنین تصمیماتی برایشان بگیرد و ماهیت فعل قرض الحسنه آنها را به قرض السیئه مبدل سازد.
در پایان مجددا عذرخواهی می کنم که به دلیل کمبود وقت مجبور به ارائه پراکنده بحث بودم و از همه شما اساتید و دوستان التماس دعا دارم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین