روزی مرد نابینایی در خیابان درون چاله ای افتاد
یک عارف اورا دید و گفت :حتما گناهی انجام داده !
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت !
یک روزنامه نگار در مورد درد هایش با او مصاحبه کرد !
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت !
یک روانشناس اورا نصیحت کرد که :خواستن توانستن است و تو میتوانی بیرون بیایی!
پس مرد بیسوادی گذشت و دست اورا گرفت و اورا از چاله بیرون آورد ........!