درد و دل یک دانشجو
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ 

بچه ها سلام:

اگر خدا بخواهد از این به بعد بنا داریم خاطرات عینی دانشجویان را در وبلاگ در معرض دید همه شما بگذاریم تا با هم فکری هم راه چاره ای برای آن بیابیم. این امر مستلزم آن است که شما دوستان عزیز همراهی کرده و تمام خاطرات خود را برای ما بازگو کنید (به صورت شفاهی یا کتبی) تا ما همان را تمام و کمال به دوستان دیگراتان برسانیم. (در صورت تمایل بدون بردن نام شما)

این مطلب را یکی از دوستانمان از دانشگاه خواجه نصیر فرستاده و خواسته تا دوستان نظرشان را در مورد مطلب بگوییند.


درد و دل یک دانشجو

امروز صبح،وقتی که از خونه زدم بیرون دلم پر بود از همه چیز ! از صاحبخانه ای که پولش از پارو بالا می رفت،اما ...اما حاضر نبود یه ذره به ما رحم کنه و خیلی راحت ما رو جواب کرد و گفت که میخوام خونمو بفروشم!!!با خودم گفتم آخه مرد حسابی تو که داری،تو چته؟چرا یه کم دست من وامثال من رو نمیگیری؟؟چرا تویه این شهر درندشت ، با این قیمت های سرسام آور رهن و اجاره ، ما رو در به در می کنی؟

انگار اکثر آدما وقتی پولدارتر میشن، فراموشکارتر و حریص تر میشن!نمی خوام توهین کنم ، اما یه خورده فکر کن ...ببین با کوچیک و بزرگه کارات سر بقیه چه بلاهایی داری میاری!!

دلم گرفته بود به خاطر حرف دیشب بابام سر سجاده،که خیلی اتفاقی شنیده بودم!با غم و اندوهی که تویه صداش بود ،با ناله ای که عرش خدا رو به لرزه در می آورد داشت می گفت : خدایا به بزرگیت قسم...نذار جلویه بچه هام سر افکنده بشم..خدا زندگیم خیلی سخت شده ...گاهی میخوام....

استغفرالله، دیگه به هیچیم نمی رسم، یه دفعه حس کردم قلبم داره از جا کنده می شه، بابام در حالی که سعی می کرد صداشو نشنویم یه جوری زد زیر گریه که خواستم بپرم و بغلش کنم و دلجویشو بکنم ، اما می دونستم بابام می شکنه! برایه همین بغضمو خوردم...یاده کفشاش افتادم، که به روش نمی آورد اما پاره شده بود ، ماله منم پاره بود... یاد دوستم تویه دانشگاه افتادم که هر هفته یه کفش می خرید به چه قیمتی!اما نگاه نمی کرد ببینه کسی هست که...ولش کن،چی دارم می گم!!وقتی یه آدم پنجاه ساله، به قول خودش دکترا گرفته، هنوز مفهومه کمک کردنو نمیدونه، از دوستم باید چه توقعی داشته باشم؟؟؟

خواهرم یه کم از وام دانشگاهش مونده بود دو تا قسطش رو داده بود، اونوقت اسمشو به در و دیواره دانشگاه زده بودن.

 

بعضی آدما حتی با خودشون فکر نمی کنن که بابا این بچه چند ساله تویه این دانشگاهه، پولتون رو که نمی خواد بخوره، تازه اصلا چه قدر وام دادید که هر روز می خوایدش!! با خودتون فکر نمی کنید این دانشجو که قراره فردا، پس فردا دکتریا  مهندس این مملکت بشه، آبرو و شخصیت می خواد و مهمتر از همه، کمک می خواد. این جوری می خواید حمایتش کنید! این جوری اونم یاد می گیره که از شما هم بدتر باشه!آخه اون وام 100تومنی، 200 تومنی ، اونم با ضامن و هزارتا برنامه دیگه.. به نظرتون اگه احتیاج نداشت می گرفت؟ حالا هم هر ترم که شده دیر یا زود پستون میده، پس این کاراتون دیگه چه معنی میده؟؟؟

نمی دونن خدا امانتهای رو بیش اونا گذاشته که به دست ما برسونن. فکر می کنند همه دارای هاشون واسه خودشونه ولی نه به خدا قسمتی از اونا سهم خداست که باید به بنده های اون بدن وگرنه خدا خودش از اونا می گیره.


کلمات کلیدی: