حکایت همچنان باقیست

روزی مرد نابینایی در خیابان درون چاله ای افتاد

یک عارف اورا دید و گفت :حتما گناهی انجام داده !

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت !

یک روزنامه نگار در مورد درد هایش با او مصاحبه کرد !

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت !

یک روانشناس اورا نصیحت کرد که :خواستن توانستن است و تو میتوانی بیرون بیایی!

پس مرد بیسوادی گذشت و دست اورا گرفت و اورا از چاله بیرون آورد ........!

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید